X
تبلیغات
دکتر میبدی

دکتر میبدی

دفترچه خاطرات دانشجویان دانشگاه یزد از ریاست دانشگاه یزد

دکتر میبدی از دست رئیس جمهور لوح تقدیر دریافت نمود

18 نفر از اساتید نمونه کشوری از گروه های علوم انسانی، علوم پایه، فنی مهندسی، کشاورزی و دامپزشکی توسط رییس جمهور تجلیل شدند.

 در میان این اساتید نمونه که نام "دکتر حمید بهبهانی"، وزیر سابق راه و استاد تمام دانشگاه علم و صنعت،"دکتر سعید سهراب پور"، استاد مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی شریف و رییس سابق این دانشگاه و نیز "دکتر سید فضل الله موسوی"، رییس دانشکده حقوق دانشگاه تهران به چشم می خورد.

"دکتر سید علی محمد میرمحمدی میبدی" استاد رشته اصلاح نباتات دانشگاه صنعتی اصفهان و رئیس دانشگاه یزد که به تازگی حائز رتبه استاد تمامی شده است، استاد اهل میبد می باشد که از دست رییس جمهور، لوح تقدیر دریافت نمود.

گفتنی است در میان این ۱۸ اسم نام یک استاد عقدائی به نام "دکتر عباس افخمی عقداء"، نیز به چشم می خورد.

مرتضی فرهادی کمره ای، احمد خاتمی، محمد نریمانی، مرتضی سامتی، محمدعلی رضایی رنانی، انسیه خزعلی، نعمت الله ریاضی، محمد رنجبر همقاوندی، مسعود رحیمی، علی رستمی، علی شکوه‌فر، پرویز شیشه‌بر و ابراهیم پورجم دیگر اساتیدی هستند که لوح تقدیر و هدایای خود را از دست رئیس جمهور دریافت کردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1390ساعت 0:29  توسط دانشجو1  | 

ایام تعطیلات بین دو ترم بود ،دانشگاه هم تعطیل

واسه یکسری کارها اومده بودم دانشگاه که اتفاقا با دکتر هم یک کار کوچیک داشتم تماس گرفتم باهاش و سریع گوشی رو برداشت(این چیز عجیبی نیست شماره دکتر رو خیلی ها دارن و دکتر به همه هم پاسخگواه) بعد عرض ادب و ... کارمو گفتم و خواستم ببینمشون گفت الان پارکینگ فنی هستم(سالن فجر الان) رفتم اونجا که از دکتر امضا بگیرم دیدم به به دکتر فرغون افغانی اه رو گرفته داره کمکش می کنه موزائیکها رو منتقل کنه مبادا نیفته بشکنه

حسابی هم لباساش خاکی شده بود

خلاصه رئیس خاکی تر از ایشون ندیدم...!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 17:58  توسط   | 

مرد ناشناس!

خاطره ارسالی توسط محمد رضا:


روز اول که اومدم یزد آخرای تابستان 1385 شب کنار درختا خوابیده بودیم که یکی اومد اول یک ساعتی باهم حرف زدیم بعد گفت که چرا بیرون خوابیدید بیایید تو خوابگاه ها جای خالی هست ولی ما نرفتیم. بعد خداحافظی کرد و رفت. مرد بدی نبود.

فرداش فهمیدیم رییس دانشگاه بوده
دکتر میبدی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 20:14  توسط دانشجو1  | 

مثل یک مرد!!

 

گفت:اواخر شهریور از دکتر میبدی پرسیدم چند روز دیگه خوابگاه شهید همت(خوابگاه ۳ سابق) تحویل بچه ها میشه؟

دکتر گفت:۲۰ روز دیگه

گفتم:عجبا!!

گفت:چه طور؟

گفتم:جدیدا هم بچه ها از دکتر پرسیدند چند روز دیگه خوابگاه شهید همت تحویل بچه ها میشه باز هم گفت ۲۰ روز دیگه!

گفت:یک روز پسره از باباش میپرسه چند سالته؟پدر میگه:۳۰ سال.چند سال بعد هم که پسر از پدرش می پرسه چند سالته باز هم میگه: ۳۰ سال.

فرزند با تعجب می پرسه تو که چند سال قبل گفتی ۳۰ سالمه و پدر در جواب میگه: یک مرد همیشه سر حرقش میمونه!!!

 

منبع:نشریه سلام دانشجو - مهرماه ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 1:1  توسط دانشجو2  | 

يه روز كه دلمون گرفته بود

يه روز كلي دلمون گرفته بود شروع كرديم به مزاحمت تلفني به اينو اون . يهو تصميم گرفتيم مزاحم دكتر شيم

من يه تك زدم  بچه ها گفتن قكن اگر گيرت بياره كلات پسه معركه اس . قطع كردم يه هو دكتر زنگيد . و.اي ............

اشتباهي ...........

ادامه دارد..

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 11:29  توسط دانشجو3  | 

دکتر و نگهبان ها در اوایل ریاست

یادمه اون اوایل که دکتر اومده بود دانشگاه یزد، سعی می کرد خیلی برخورد صمیمی داشته باشه و یه طوری اوضاع و شرایط رو خوب بشناسه.

کارهای عجیبی می کرد،مثلا من خبر دارم ،یعنی خودم هم چندبار با چشمای خودم دیدم که دکتر واسه اینکه کارمنداش رو بشناسه اونا رو به شیوه های جالبی امتحان میکرد

اولین قشری که حسابی ازشون زهر چشم گرفت و به قولی از طریق اونا گربه رو دم حجله کشت برخی نگهبان های تنبل دانشگاه بودند

مثلا :

یادمه ۳ صبح بود که دکتر منو تو دانشگاه دید، بعد یکسری حال و احوال منو سوار ماشین کرد و یه چشمه نشونم داد،رفت و مچ نگهبان رو گرفت ... بیچاره خواب خواب بود دکتر رفت بالای سرش و تکونش داد ... از جا پرید و هزار تا حرف و بله قربان و چاکرم و ... تحویل دکتر داد

حالا دکتر چی بهش گفت بماند

جالبیش این بود که وقتی رفتیم به ساختمون بعدی سر بزنیم و مچ بعدی رو بگیریم دیدیم که آماده مث سربازا وایستاده دم در... دکتر پیاده نشد و بی اعتنا از کنارش رد شد

بعدی هم دیدیم همین طوریه و تازه با موتورش داره همراه دکتر میاد تا اسکورتش رو بده یا حالا  اگه تونست کمک کنه

از دکتر که پرسیدم گفت نه بابا اینا همشون خواب بودند اما همون اولی اه به همشون بی سیم زده و بیدارشون کرده

دکتر می گفت اولها که نمی دونستن، قشنگ دراز می کشیدند و می خوابیدن تا اینکه بازدیدهای سرزده  باعث شده همشون گوش به زنگ باشن و روی صندلی نشسته چرت بزنند نه اینکه بخوابن!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 9:36  توسط   | 

ورود دکتر

بهار 85 بود، دکتر تازه از اصفهان اومده بود یزد.

اول پیشنهاد کرده بودند رییس دانشگاه صنعتی اصفهان بشه، قبول نکرده بود.

ریاست دانشگاه یزد را پیشنهاد کرده بودند، باز هم قبول نکرده بود.

با حاج آقای اعرافی، از روحانیون بنام میبد که دکتر ارادت خاصی به ایشان دارد صحبت کرده بودند، بالآخره دکتر با وساطت حاج آقا اعرافی ریاست دانشگاه یزد را به عنوان یک وظیفه قبول کرد.

دکتر پروژه 400 میلیونی اش در اصفهان را ول کرد و اومد یزد.

در اصل دکتر به شهرت و مال دنیا پشت پا زده بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم فروردین 1389ساعت 0:2  توسط دانشجو2  |